دوستان عزیز!
ما در این صفحه با دوستان نویسنده یا شاعر همسن و سال خودمان در گوشه و کنار ایران و حتی خارج از ایران آشنا میشویم و یاد میگیریم چطوری از راه نوشتن، به آرزوها و احساسات و خاطراتمان فکر کنیم و آنها را در قالب کلمات و جملات، زنده نگه داریم و نظرات و افکارمان را با دیگران مطرح کنیم.
اگر این روزها از گرما کلافهاید یا حوصلهتان سر رفته است، اگر دلتنگ مدرسه شدهاید و سرگرم آمادهشدن برای سال نو تحصیلی هستید، اگر در روزهای آخر تابستان میخواهید به سفر بروید، اگر نظر خاصی درباره صلح و جهان هستی و کودکان دارید، یا ... «نوشتن» به شما کمک میکند محتویات ذهنتان را روی کاغذ بیاورید و دلتان آرام شود و حال بهتری پیدا کنید و محدوده احساسات و تخیلتان، عمیق و بیحد و مرز شود.
برای ما درباره هر چه دوست دارید بنویسید و از راههای زیر بفرستید تا با هم بخوانیم.
راههای ارتباطی:
تلگرام: با شماره تلفن ۰۹۱۰۸۸۰۱۶۷۵ یا aftabmahtab۱@ ایمیل: aftabmahtab@ettelaat.com
تلفن: ۲۹۹۹۴۵۸۱
آدرس پستی: تهران- بلوار میرداماد- خیابان مصدق جنوبی (نفت جنوبی سابق)- ساختمان اطلاعات- ضمیمه آفتاب مهتاب- کدپستی ۱۵۴۹۹۵۳۱۱۱
آرام عسکری - ۱۱ ساله
من همان پروانهام
آرام آرام در حیاط قدم میزند؛ چند وقتی است که بیمار شدهاست.
«ساحل»، دخترک داستان ما، هفته گذشته از مغازه جلوی خانهشان گلی خرید با گلبرگهای صورتی، برگهای زیتونی و گلدانی نارنجی.
دلبسته آن گل شد. با دست کشیدن روی گلبرگهایش، صورت روشن و صاف دخترک میشکفت.
یک بار وقتی به سمت گلش رفت، سرفهای بلند سر داد و عطسه کرد.
پدر ساحل که مشغول تعمیر در خانه بود پرسید: چند وقت میشود که مریض هستی؟
- یک هفتهای میشود.
-گلت را کی خریدی؟
- همان موقعها.
پدر با قاطعیت گفت: تو به این گل حساسیت داری!
ساحل با خشم جواب داد: نه! نه! این گل دوست من است.
پدر گفت: لجبازی نکن.
و رفت سمت گل. گلدان را بلند کرد و انداخت زمین.
گلدان شکست و ساقهاش جدا شد.
دخترک زمزمه کرد:
به کجا میروی من همان پروانهام
دور تو میگردم و یک عاشق درماندهام
آنچه زیباست تویی نه درختهای بهار
خاک نازِ خیس تو، هم پاک است و هم زیبا
گل و پروانه با هم کاملند
تو برای من گلی و من همان پروانهام ...
روزها گذشت و بیماری دخترک بهبود یافت.
انگار واقعا مشکل از گل بود اما ساحل هنوز هم آن گل را دوست داشت.
***
آرام عزیز! به جمع دوستان قاصدک کاغذی خوش آمدی.
خیلی متشکرم که داستان پر احساسی که نوشتهای را برای ما هم فرستادی تا با هم بخوانیم.
از این که دخترک داستانت، این همه احساس و عاطفه به «گل صورتی قشنگش» داشت لذت بردم و یاد مسافر کوچولو و گل رز زیبایش افتادم.
داستانت چند نکته قابل توجه هم داشت که توضیح میدهم تا هم تو هم سایر خوانندگان صفحه که قلم در دست دارید و میخواهید به نوشتن ادامه دهید، موقع تمرین کردن به آن نکات توجه کنید:
اول این که: فعلهایی که در متن اصلی نوشته بودی، از لحاظ زمانی ایراد داشتند و من سعی کردم آنها را تصحیح کنم. برایاین که نوشتهتان از لحاظ دستور زبان هم درست باشد؛ باید بسیار بخوانید و بنویسید و درس ادبیات را جدی بگیرید.
دوم این که: تا جای ممکن سعی کنید به زبان خودمانی که حرف میزنید، ننویسید. جملاتتان، گفتاری نباشند. زیرا خواندن جملات و کلمات شکسته برای دوستانی که زبان مادریشان فارسی نیست، سخت میشود. من این موارد را هم در نوشتهات تصحیح کردم.
مثلا نباید بنویسی: چند وقته مریضی
باید بنویسی: چند وقت است مریضی؟ (یا مریض هستی؟)
سوم این که: چرا پدر ساحل با عصبانیت گلدان را انداخت روی زمین و آن را شکست؟ آیا نمیتوانست گلدان را از اتاق یا از خانه خارج کند و آن را به محل کارش ببرد یا به یکی از همسایگان هدیه بدهد؟
آیا میخواستی به ما بگویی که ساحل یک پدر عصبانی و بداخلاق داشته است یا راهکار دیگری به ذهنت نرسید؟
البته تو به عنوان نویسنده، آزاد هستی که شخصیت داستانت را هرجور میخواهی توصیف کنی. در اینجا ما با یک پدر بداخلاق و عصبانی مواجهیم. این ایراد نیست. شخصیتپردازی و توصیف تو بودهاست. من فقط خواستم بگویم میشد عکسالعملهای دیگری هم در نظر بگیری. در این صورت پدر ساحل، شخصیت دیگری پیدا میکرد.
چهارم این که: ساحل وقتی دلش از دست پدرش میشکند، هیچ اعتراضی نمیکند. فقط با همان قلب شکسته، احساسات زیبایش را به گلش در قالب جملات شاعرانه بیان میکند.
این صبوری و آرامش ساحل هم برایم بسیار جالب بود.
کلا شخصیتپردازیهای خاص و متفاوتی داشتی. آفرین!
پنجم این که: جملات شاعرانهای که ساحل برای گلش سروده، به لحاظ ساختار شعری ایراد دارند. اما به لحاظ احساسی و توصیفی بسیار زیبا و قوی و تأثیرگذار هستند و رابطه عاطفی ساحل با گلش را نشان میدهند.
ششم این که: ای کاش از رابطه ساحل با گلش، بیشتر مینوشتی و صحنههای زیادتری برایمان توصیف میکردی تا خواننده در جریان جزئیات این پیوند عمیق بین دخترک و گل قرار میگرفت و این همه احساس و دلبستگی را باور میکرد و دلشکستگی ساحل وقتی گلدانش شکست را بیشتر درک میکرد.
در مجموع به تو تبریک میگویم که اهل نوشتن هستی و میتوانی احساسات و تخیل خود را به راحتی و صمیمانه بیان کنی.
باز هم برای ما بنویس.
شما چه نظری دارید؟